سلام . اصلا مگه فرقی هم می کنه سلام بکنم یا نه ؟ اصلا مگه کسی میاد و مزخرفات منو بخونه ؟
اصلا مگه فرقی می کنه کسی این مزخرفات رو بخونه یا نه ؟ اصلا مگه فرقی می کنه من اینا رو اینجا بنویسم یا نه ؟ مگه فرقی می کنه یه ابلهه مثل من یه گوشه حالش بده ؟ اصلا مگه فرقی داره یه احمق مثل من با انتخاب های اشتباهش زندگیش رو خراب کنه و دیگران رو آزار بده ؟ مگه فرقی داره من هنوز همون آدم قبلی باشم یا عوض شده باشم ؟ اصلا مگه ...
ولش کن ... خود درگیری دارم به خدا ... اصلا نمی تونم تمرکز کنم حداقل یه چیز به درد بخور بنویسم !!! باور کنید درک نمی کنم بودن نخاله ای مثل من به چه درد می خوره آخه ... خسته شدم از این همه ابهام ... از این همه بی حوصلگی ... از این همه سر درد ... از این همه حرف ... از این همه تمسخر ... از این همه خنده گریه دار ...
از این همه تضاهر ، آخه هر چی میگذره نگاه دیگران بیشتر مشخص می شه ... می دونید هر چی می گذره بیشتر می فهمم منظور نگاه دیگران چیه ...و هر چی بیشتر می فهمم بیشتر اذیت می شم ... هر چی بیشتر اذیت می شم دیگران رو بیشتر اذیت می کنم ... اصلا وقتی بودنم من دیگران رو اذیت می کنه چرا باید باشم مگه فرقی می کنه ...
ای کاش قدرت رفتن داشتم . یا بهتره بگم ای کاش شهامت رفتن رو داشتم ... می رفتم یه جایی که حداقل اطرافیانم با دیدنم اذیت نشن . یا نگاه های طعنه آمیز نباشه . یا نگاه های بی تفاوت ... ای کاش می تونستم ... هر چند ، مگه فرقی هم می کنه ؟
برچسب:
نویسنده: بنیامین موسویپور