هیچ وقت نتونستم بفهمم چمه !
همیشه یه چیزیم بوده و هست ! اصلا انگار مسیری رو رفتم و دارم میرم که همش باید درد بکشم . البته می دونم همش به خاطر انتخاب های اشتباه خودمه . شکایتی نیست چون خود کرده را تدبیر نیست !
ولی خوب ... گاهی وقتا دلم می خواد منم خوب باشم . منم یه بار یه انتخاب خوب بکنم . اینقدر انتخاب های گذشته ام بد بوده که الان وقتی می خوام یک انتخاب بکنم ساعت ها ، روز ها و شاید ماهها طول می کشه ولی باز هم از ترس انتخاب اشتباه انتخابی نمی کنم و فرصت از دست میره !!!
این چندمین باریه که توی ماه اخیر می تونستم یک انتخاب ساده داشته باشم ولی این ترس لعنتی جلوم رو گرفت و ...
به این نتیجه رسیدم که این حرف اشتباهه : گذشته ها گذشته .
در حقیقت گذشته ها نمی گذرن ، گذشته مثل کوله پشتی باهات هست ، همه جا و همیشه ، نمی شه بدون در نظر گرفتن گذشته در حال زندگی کرد و آینده رو ساخت . وقتی گذشته مزخرفی داری نمی تونی توی حال زندگی کنی و نمی تونی آینده ای برای خود بسازی .
برای یکی مثل من آینده و حال ، گذشته اس . حال من گذشته منه و آینده ای هم وجود نداره چون اون هم گذشته !!! دیگه دارم هذیون می گم ... 
حالم خوب نیست . اصلا فاز زندگی کردن ندارم . نه می تونم سر کار برم نه می تونم آدم باشم که اطرافیانم عذاب نکشن . به معنای واقعی اضافی ام ، یک اضافی مزخرف .
خدایا ، دنیا رو از لوس وجود افراد آشغالی مثل من پاک کن . آمین .